۰۰۰
تا بوده همین بوده…
سهم من از تو
تنهایی
و
سهم تو از من
دوری
از تلخی نگاه هام
از تلخی سوال هام
از تلخی حرف هایی که نمیتونم بزنم
از فکرای تلخی که تو ذهن آشفتمه
ناراحتم
اما
تمام تلخی های این روزای تلخ میگذره
و
به روی خودم نمیارم
..
.
بخاطر روی شیرینت
Shift کیبوردت رو میگیری
دنبال Delete مغزت میگردی
که هرچی خاطره بد داری
پاک کنی
اما
This already been deleted
غریبی یعنی:
من اینجا و چند سنگ آن طرف جاده
و تو دلت برای سنگ ها تنگ
اما سنگ ها…
غریبی یعنی:
«یک پرده پشت پنجره
و تو در کوچه تنها»
از پشت ابرها تنها خداست که برایت دست تکان می دهد.
… در این زمان لعنتی
زندگی را به احوال خوش
نیست هیچ فرصتی
تا که باشد شاه ما
ریش عمامه عبا
زندگی این است
فحش لیچار
ناسزا

تنهایی بدترین قسمت یه زندگیه
وقتی دلت یه بغل گرم میخواد
فقط باید به خودت بپیچی بپیچی و بپیچی

ایکاش هیچوقت نمیکاشتمت. ایکاش هیچوقت سبز نمیشدی. ایکاش هیچوقت بوت نمیکردم. ایکاش هیچوقت گریه نمیکردی. ایکاش هیچوقت گریه کردنت رو نمیدیدم. ایکاش هیچوقت یه لعنتی نمیشدی…
مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه گریه نمیکنه. مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه بزرگ شده. مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه رو کسی دایورت نمیشه. کسی مشترک مورد نظر منو ندیده؟

I drink and drink and drink to forget
I sleep and sleep and sleep to avoid thinking
damn world
live to pay for the sin of loving you
damn you
Sueltame
I tell you I have no life
and it is your fault
Like night day
lonely
O Dio mio
help me to kill this love
that is in my heart
blessed he save me
just walking in the way of this world
and I have no strength to fight
I thought that love was the cure of pain
but the pain became more and more large
I leave mine life forever do not forget
I’m there for you man
and the singing of my life I give you forever
until the day of death
![]() |
yasmin levy – la alegria | ![]() |
![]() |
||
![]() |
Found at skreemr.com | ![]() |
ملوان گفت : کشتی همانند زندان است…
زندانی آهی کشید و گفت : تنها فرقش این است که شما در کشتی ، شانس غرق شدن را هم دارید !
پی نوشت : البته اگر زندگی را به کشتی تشبیه کنیم؛ وضع وخیمتر هم میشود.

تولد، که می گویند اولین رسوایی ما است،
آن قدر ها هم که می گویند
ارزش تکرار ندارند.
این خود ماییم که سعی می کنیم
رسوایی مان با ارزش باشد.
- «من معذرت می خوام»

تا صبح بشینیم و از مصیبتهای روزگار برای مترسک بگوییم که گندمها از این که هستند سیاهتر بشوند؟!
آنوقت مردم بروند هی بیسکویت و نان مصنوعی بخورند تا بیشتر از این شبیه روباتها بشوند؟!
قسمتمان همین بوده و هست.
چه بجنگیم، چه بنشینیم پای سوختههای آخرین مترسک، شب را باید در سرما به سر کنیم
بوی تن میدهد نگاهت ، ای کاش دوشیزه مغزم را زودتر صیغه ات میکردم
ای کاش بکارت اخلاقی هم به این سادگی ها قابل دوختن بود
نگاه تو
افسانه بیهویتی وزن هاست
و صداها
و غرشها
و افسانهها
تو یادوار روزگار زنده بودن پدری
پدری که موهای سیاهش
هرگز سپید نمی شوند
به من نگاه کن
نگاه دور تو برای من
یادوار انتهای دور کوچهایست
که کودکان رنگین پوست آنجا
از روی بتهی تمام آرزوهای بشر میپرند
به من نگاه کن
چشمان تو اشکهای من را
و چشمان من بشارت نگاه تو را
خوب در مییابد