۰۴۳ – چرا ؟

۲۵م مهر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در شعر

جمله یــاران تو سنگند و تویـــی مــــرجان چــرا ؟
آسمان با جملگان جسم است و با تو جان چرا ؟

۰۴۲ – دورم… خیلی دور

۱۱م مهر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, جدایی, روزنوشت

من از او دورم ،

خیلی دور،

نه قاصدک این مسافت را تاب می آورد و نه باد….

به او بگو دلم برایش تنگ شده،

نه مثل همیشه

و

نه مثل هیچکس،

بیشتر ازهمیشه دوستت دارم…

[تقدیم به مادرم]
[این نوشته مال من نیست/نویسنده نامشخص]

۰۴۱ – بی تو هیچ نمانده …

۸م مهر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, جدایی, روزنوشت

از من ِ هیچ ، بی تو هیچ نمانده . . .

[از بازداشت مادرم ۲۰ روز گذشت ...]

انفجار

۵م مهر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, جدایی, روزنوشت

باروت نیست،اما…من یک جرقه با انفجار فاصله دارم.
گاهی،در شهر،یک بهانه کوچک،آغاز دلخراش کتک‌کاری است.
در شهر هیچ کس امشب چرا بهانه به دستم نمی‌دهد ؟
من یک جرقه…

 

فاکتوریل از مرتضی بهمنی
متن : انفجار - کامبیز صدیفی کسمایی

۰۳۹

۱۹م شهریور , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت

پای ِ جلو آمده عقب نخواهد نشست…

-علیرضا روشن

۰۳۸

۱۳م شهریور , ۱۳۹۰ , نوشته شده در عاشقانه

ایمان دارم که
تو همان چیز بزرگ و عزیزی
و از هوای بودن توست که نفس میکشم…

۳۷ – عاشقانه‌ها

۲۲م شهریور , ۱۳۸۹ , نوشته شده در عاشقانه

هیچ‌کس نخواهد دانست
که روی سخن من
با که بوده است
با خداوند خویش
که چون زنی زیباست
یا با زنی زیبا
که خداوندگار زندگی من
بوده است

شعر: بیژن جلالی

۰۳۶

۲۴م مرداد , ۱۳۸۹ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت

متنفرم از جدایی
وقتی که ندانی چرا
وقتی که هیچ راهی برای ارتباط نیست
و مجبوری پپذیری‌اش بی هیچ حق انتخابی

و دوست دارم کسی را
زبانش را بفهم
بدانمش
و . . .

۰۳۵ – مرگ

۱۳م مرداد , ۱۳۸۹ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت

عزرائیل را باید کُشت
جور دیگر باید مُرد

۰۳۴ – برای آزادی ات

۴م مرداد , ۱۳۸۹ , نوشته شده در دموکراسی, روزنوشت, سیاست, فمنیسم

چیزی که شما زنان هنوز باید بیاموزید
آن است که کسی قدرت را به شما وانمی‌گذارد. باید آن را به چنگ آورید.
رزن بار