۰۴۳ – چرا ؟
جمله یــاران تو سنگند و تویـــی مــــرجان چــرا ؟
آسمان با جملگان جسم است و با تو جان چرا ؟
جمله یــاران تو سنگند و تویـــی مــــرجان چــرا ؟
آسمان با جملگان جسم است و با تو جان چرا ؟
من از او دورم ،
خیلی دور،
نه قاصدک این مسافت را تاب می آورد و نه باد….
به او بگو دلم برایش تنگ شده،
نه مثل همیشه
و
نه مثل هیچکس،
بیشتر ازهمیشه دوستت دارم…
از من ِ هیچ ، بی تو هیچ نمانده . . .

باروت نیست،اما…من یک جرقه با انفجار فاصله دارم.
گاهی،در شهر،یک بهانه کوچک،آغاز دلخراش کتککاری است.
در شهر هیچ کس امشب چرا بهانه به دستم نمیدهد ؟
من یک جرقه…
فاکتوریل از مرتضی بهمنی
متن : انفجار - کامبیز صدیفی کسمایی
ایمان دارم که
تو همان چیز بزرگ و عزیزی
و از هوای بودن توست که نفس میکشم…
هیچکس نخواهد دانست
که روی سخن من
با که بوده است
با خداوند خویش
که چون زنی زیباست
یا با زنی زیبا
که خداوندگار زندگی من
بوده است
شعر: بیژن جلالی
متنفرم از جدایی
وقتی که ندانی چرا
وقتی که هیچ راهی برای ارتباط نیست
و مجبوری پپذیریاش بی هیچ حق انتخابی
و دوست دارم کسی را
زبانش را بفهم
بدانمش
و . . .
چیزی که شما زنان هنوز باید بیاموزید
آن است که کسی قدرت را به شما وانمیگذارد. باید آن را به چنگ آورید.
رزن بار