مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸
ستاره

نگاهت ،
تکرار مکرر بهار ست وُ
خنده ات ،
شکفتنِ غنچه های محجّبه .
نه ؛
مرا حرفی نیست .
هر چه می خواهی بکن .
بگذار این بار هم کار ها باب میل تو باشد .
می خواهی بروی
وُ مرا انیس رنج دوریت
وُ همنشین حسرت دیدارت گردانی ؟
باشد ، برو ، خدانگهدار
سفر بخیر
ستاره هم بالاخره رفت ، اما راحت تسلیم نشد ، جنگید و رفت….
۵ comments See also in
آشفتگى ها, روزنوشت, مناسبت

