شهریور ۲۷م, ۱۳۸۵
گذر
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی تنهایی من جا دارد
بردارم…
ای بزرگ مهربون، ای کاش می تونستم بمونم و از کمکهای امروزت سپاسگذاری کنم
۹ comments See also in
تراوشات, عاشقانه
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی تنهایی من جا دارد
بردارم…
ای بزرگ مهربون، ای کاش می تونستم بمونم و از کمکهای امروزت سپاسگذاری کنم

باید رفت
همه ی جهان در حال گذر است
شب را می پیمایم… به روز میرسم و گذر از روز مرا به شبی دیگر می برد
راه را چشم بسته هم میتوانم برم
اما اگر با چشم بسته بروم از لذت دیدن زیبایی راه محروم می شوم
پس میروم
آهسته و پیوسته
…تا به تو برسم