آبان ۲۱م, ۱۳۹۰

۰۴۶

Posted in آشفتگى‌ ها, دموکراسی by ژنرال فرهاد

شیرها را
از سر در ِ مجلس پایین کشیدی
تا کلا‌غ‌ها بر آن برینند؟
جایی را که لیاخف به توپ بست
تو
به گه کشیدی

[علیرضا روشن]
خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶

زندگی

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

خواب مزرعه می‌بینم.
مترسک برای گندم‌ها یک قهرمان واقعی ا‌ست؛
گندم‌ها برای مترسک نیز.

هه،
استثمار!

کلاغ پیر خواب می‌بیند،
شکست کُمُن وقتی‌ست که کلاغی پیش پای مترسک بمیرد.
آن‌وقت هیچ‌کس باور نمی‌کند،
مترسک را نباید تشویق کرد.

خواب مزرعه می‌بینم و
همه‌چیز روی سایلنت می‌گذرد؛
جز غروب آفتاب که لای گندم‌ها گم می‌شود و
گندم‌هایی که لای پیانو.
همان به‌تر که هیچ‌کس نمی‌داند مترسک بلد‌ست پیانو بزند یا

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶

دست آموز

Posted in آشفتگى‌ ها by ژنرال فرهاد

درخت خرمالوی حیاط خانه‌ی ما،
- اگر امشب نشکند -
انگیزه‌ی رقابتی شدید‌ی‌ـست برای کلاغ‌ها:
به‌دست آوردن آذوغه،
انتقال آن به جفت مخالف،
تقویت مازاد،
کمی هم لانه‌سازی برای اوقات فراغت…

نه درخت و نه کلاغ‌ها،
انسان، دست‌آموزترین است.