اسفند ۲۲م, ۱۳۸۵

جنگجو

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

می مانم و می جنگـم…
اما سکون یادم را مخدوش کرده.
باید رفت… اما همچنان جنگید…
مرد جنگی این روزگاره آشفته ، معنی شکست را چشیده…
اما میداند راه تازه پر است از اژده هایی که در عمق دریا ، چشم به قایق کوچک چوبی جنگجوی ما دوخته اند.
اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها

MyDream