۰۲۶ – منم
گر زلف تو سلسهست دیوانه منم
ور عشق تو آتشست پروانه منم
پیمان ترا بشرط پیمانه منم
با عشق تو خویش و از تو بیگانه منم
گر زلف تو سلسهست دیوانه منم
ور عشق تو آتشست پروانه منم
پیمان ترا بشرط پیمانه منم
با عشق تو خویش و از تو بیگانه منم
نصفِ شب که از خوابیدن توی بغلش خسته شدی، به این فکر کن که دفعه بعد که بخوای توی بغلش باشی، چند وقت دیگه است ؟ هفته ؟ ماه ؟ سال ؟
فرمود : روندگان راه حق دو دسته اند : گروهی تنها مولایشان را دوست دارند و گروهی دیگر هم او و هم خویش را ، این شرک است ، در راه دوست باید خود را گذاشت و سر انداز بود.
فرمود : ازدنیا هر چه گرفتی و به دست آوردی روزی پس خواهی داد یا در حیات یا به وقت ممات ، دامن مولای خویش و مهر او را بگیر که در مرگ و زندگی تنها او مشکل گشا و عروه الوثقی است و در آخرت هم او فریادرس است.
فرمود : دل بر فانی مبند ، که به ترس از دست دادنش نمی ارزد .
کسی گفت که محبت شما دیگران را گستاخ میکند …
فرمود: من مامور به مهر شده ام ، غضب از من ، خلاف امر او است.
فرمود : در مقابل مولای خویش لال باش و گوش به فرمان ، اگر سئوالی فرمود ، به آن اندازه جواب ده و حرف بزن که بی ادبی نباشد.
فرمود : عاشقی دیوانگی است در عاشقی عاقلی نکن .

نگاهت ،
تکرار مکرر بهار ست وُُ
خنده ات ،
شکفتنِ غنچه های محجّبه .
نه ؛
مرا حرفی نیست .
هر چه می خواهی بکن .
بگذار این بار هم کار ها باب میل تو باشد .
می خواهی بروی
وُ مرا انیس رنج دوریت
وُ همنشین حسرت دیدارت گردانی ؟
باشد ، برو ، خدانگهدار
سفر بخیر
برو
و رمه ی نگاهت
وُ نسیم عطرت را نیز با خود ببر .
و حتا آن لبان لعلینت را
که من ، هر بار برای بوسیدنشان
مسیر پر از اضطرابِ و التهابِ
گلو گاه و چانه ات را
به آرامی _
و ُ وسواس می پیمودم
و ُ ناگاه بی آنکه تو بدانی
به یورشی
به تسخیر خویش در می آوردمشان .
می خواهی بروی ؟ برو ، مرا حرفی نیست .
امّا بر سر گذرت
بربلندای صعب العبور ترین قلّه ای که می شناسی
با سرخی لبانت
لا له ای بکار
تا من هر روز برای دیدنش
کوه ها ، درّه ها وُ سنگلاخ ها را بپیمایم
و تجربه ی مکرر کنم
سختی دیدارت را .

حدس میزدم
که یکی از همین روزها،
یادم برود؛ همهچیز!
آنوقت دستـم را تا آرنج فرو ببرم در مغرم
و تو را
- که به دیوارهها پناه بردهای -
غلغلک بدهم،
تا بخندی
و پیدات کنم…
درست حدس زدم بودم.
اما دیر…
دیرتر از آنکه حواسـم باشد،
خیلی وقتـست که یادت رفته بخندی….

