شهریور ۱۵م, ۱۳۸۵

جلد پنجم من / صفحه اول / پاورقی سوم

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات by ژنرال فرهاد

نه آن سوی افق رفته ای با دسته ای ملافه سنگین
نه از دل آینه پریده ای سمت دریا
هر چه باشد تو پنهانی گشوده ای صفحات رنگین ات را
من به قاعده ی کرم های شب تاب حلقه ی تازه ای زده ام
برف اگر ببارد همپایش براده های آهنم
باران در من خصوصیت تکرار آوازهای در انتهای شب خیابان ها را دارد
بروم
اصلا من کیستم که گستاخ رو به روی قصد خارج شدن انرژی خورشیدی
از دایره های مکمل تو را دارم
من به حرام کردن گوشت های خودم شنواترم
به رفتن در مدح دلقکی که باز می شود می نوازد خود را با زور در مجلس بمباران روح