خرداد ۱۹م, ۱۳۸۹

۰۰۹

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

همسایه ی سقوط
مجسمه ای ، تنها
کرخت و بی حس
گیجی پس از اولین شب انفرادی
جزجز پوستت پس از اولین سیلی