مرداد ۲۷م, ۱۳۸۸

بدون عنوان

Posted in آشفتگى‌ ها, روزنوشت, عاشقانه by ژنرال فرهاد


نصفِ شب که از خوابیدن توی بغلش خسته شدی، به این فکر کن که دفعه بعد که بخوای توی بغلش باشی، چند وقت دیگه است ؟ هفته ؟ ماه ؟ سال ؟