آبان ۲۳م, ۱۳۸۸

مشترک مورد نظر

Posted in آشفتگى‌ ها, جدایی, روزنوشت by ژنرال فرهاد

مشترک مورد نظر

ای‌کاش هیچ‌وقت نمی‌کاشتمت. ای‌کاش هیچ‌وقت سبز نمی‌شدی. ای‌کاش هیچ‌وقت بوت نمی‌کردم. ای‌کاش هیچ‌وقت گریه نمی‌کردی. ای‌کاش هیچ‌وقت گریه کردن‌ت رو نمی‌دیدم. ای‌کاش هیچ‌وقت یه لعنتی نمی‌شدی…

مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه گریه نمی‌کنه. مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه بزرگ شده. مشترک مورد نظر من خیلی وقته دیگه رو کسی دایورت نمی‌شه. کسی مشترک مورد نظر من‌و ندیده؟

فروردین ۳۱م, ۱۳۸۶

فعلا خداحافظ

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات, روزنوشت by ژنرال فرهاد
دیگه از راست نوشتن خسته شدم
میخوام یکم دروغ بگم
بلند بلند آواز بخونم
موزیک رپ و متال رو با صدای بلند گوش بدم
داد بزنم
خیلی این روزا دلم تنگه
دیگه رویای دیدن هم فاز نمیده
میخوایم پوست بندازم
دوباره تازه بشم
اینم دپرسینگ قبلش هست
تو فکر یک جای تازه برای زندگی
شاید
دورتر از خواب
نزدیکتر از بیداری
نمیدونم
فقط اینرو میدونم که زندگیم سگی شده

دیگه تا مدتها آپ دیت نمیکنم
میدونم بکنم و نکنم فرقی به حال کسی نداره
فعلا