بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸

غریبی

Posted in شعر, پرپرونکا by ژنرال فرهاد

غریبی یعنی:
من اینجا و چند سنگ آن طرف جاده
و تو دلت برای سنگ ها تنگ
اما سنگ ها…
غریبی یعنی:
«یک پرده پشت پنجره
و تو در کوچه تنها»
از پشت ابرها تنها خداست که برایت دست تکان می دهد.

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۸

عشق و عقل

Posted in حکایت by ژنرال فرهاد

فرمود : روندگان راه حق دو دسته اند : گروهی تنها مولایشان را دوست دارند و گروهی دیگر هم او و هم خویش را ، این شرک است ، در راه دوست باید خود را گذاشت و سر انداز بود.

فرمود : ازدنیا هر چه گرفتی و به  دست آوردی روزی پس خواهی داد یا در حیات یا به وقت ممات ، دامن مولای خویش و مهر او را بگیر که در مرگ  و زندگی تنها  او مشکل گشا و عروه الوثقی است و در آخرت هم  او فریادرس است.

فرمود : دل بر فانی مبند ، که  به  ترس از دست دادنش نمی ارزد .

کسی گفت که محبت شما دیگران را گستاخ میکند …
فرمود:  من مامور به مهر شده ام ، غضب از من ،  خلاف امر او است.

فرمود : در مقابل مولای خویش لال باش و گوش به فرمان ، اگر سئوالی فرمود ، به آن اندازه جواب ده و حرف بزن که بی ادبی نباشد.

فرمود : عاشقی دیوانگی است در عاشقی عاقلی نکن .