بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸

غریبی

Posted in شعر, پرپرونکا by ژنرال فرهاد

غریبی یعنی:
من اینجا و چند سنگ آن طرف جاده
و تو دلت برای سنگ ها تنگ
اما سنگ ها…
غریبی یعنی:
«یک پرده پشت پنجره
و تو در کوچه تنها»
از پشت ابرها تنها خداست که برایت دست تکان می دهد.

آبان ۶م, ۱۳۸۷

خدایى

Posted in آشفتگى‌ ها by ژنرال فرهاد

فاک به تمام رئیس جمهورهایى که توى این بیست و اندى سال دیدم و ندیدم !
چند صد جین سرباز تخمی هم روش…
بالاخره خودم باید برم خدایى رو یادش بدم.