۰۵۲ – صبر میکنم
صبر میکنم
کنار هر سال
تکیه داده به دیوار
صبر میکنم
چشم دوخته به راه
صبر میکنم
کنار هر سال
در آغوش رویا
صبر میکنم
صبر میکنم
کنار هر سال
تکیه داده به دیوار
صبر میکنم
چشم دوخته به راه
صبر میکنم
کنار هر سال
در آغوش رویا
صبر میکنم
به خوابهایم سرک نکش
وقتی در لحظات بیداریام
حضور نداری
چرا فقط هواییام میکنی ؟
[+]
جمله یــاران تو سنگند و تویـــی مــــرجان چــرا ؟
آسمان با جملگان جسم است و با تو جان چرا ؟
من از او دورم ،
خیلی دور،
نه قاصدک این مسافت را تاب می آورد و نه باد….
به او بگو دلم برایش تنگ شده،
نه مثل همیشه
و
نه مثل هیچکس،
بیشتر ازهمیشه دوستت دارم…
از من ِ هیچ ، بی تو هیچ نمانده . . .
نگاه تو
افسانه بیهویتی وزن هاست
و صداها
و غرشها
و افسانهها
تو یادوار روزگار زنده بودن پدری
پدری که موهای سیاهش
هرگز سپید نمی شوند
به من نگاه کن
نگاه دور تو برای من
یادوار انتهای دور کوچهایست
که کودکان رنگین پوست آنجا
از روی بتهی تمام آرزوهای بشر میپرند
به من نگاه کن
چشمان تو اشکهای من را
و چشمان من بشارت نگاه تو را
خوب در مییابد