۰۲۲ – امنیت
لطفاً مرا تنها بگذارید
حداقل خودتان امنیت دارید
از جدایی گنجه ای ساخته ام
برای شب های تنهاییام
شعر میگویم
بی خاطره
بی انگیره
در خودم غرق میشم

تنهایی بدترین قسمت یه زندگیه
وقتی دلت یه بغل گرم میخواد
فقط باید به خودت بپیچی بپیچی و بپیچی

شاید کسی نداند!!! اما از این به بعد شما ها میدانید و این برای من کمی تسکین دهنده هست…
خبر این است که من دارم به آهستگی میمرم…