مقامر

این روزها ، مقامر هوایی تر از همیشه ، ازسهراب میگوید…
در سکوتِ خاصِ خودش ، گوشه ی دنج اتاق ، رو به آفتاب
زیر لب زمزمه میکرد : ز درُ دیوار می ریزد اردیبهشت

این روزها ، مقامر هوایی تر از همیشه ، ازسهراب میگوید…
در سکوتِ خاصِ خودش ، گوشه ی دنج اتاق ، رو به آفتاب
زیر لب زمزمه میکرد : ز درُ دیوار می ریزد اردیبهشت

شاید کسی نداند!!! اما از این به بعد شما ها میدانید و این برای من کمی تسکین دهنده هست…
خبر این است که من دارم به آهستگی میمرم…

چون نجوم نمی دانستم، منجم نشدم
حالا که ستارهِ من دنباله دار نیست ،
بذار رو شب شدنِ روز شرط ببندم ،
حداقل این یک اتفاق دنباله داره
رئیس می رسد…
سؤال : قبلنا چه بوده ای ؟
رعد و برق ؟
آفتاب برقرار ؟
طاقت دل های طاق ؟
چه بگویم ، که هیچ نبودم بی تو …
سکوت نه از بی صداییست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنیده ها و نشنیده ها.
سکوت از نبودن بغض نیست. از بی دردی نیست.
سکوت از عادت نیست. از روزمرگی و فراموش شدگی. از خواب و رخوت و بی حوصلگی. از دلتنگی.
سکوت از فریادهای در گلو مانده است و نعره هایی که هیچ وقت شنیده نشد.
همه چیز هست و گوشی نیست برای شنیدن. جز سکوتی که گاه و بیگاه همدم فریادهایی است که بی خبر و ناخواسته از روزهایی دور میاید.
از دلتنگی هایی که فراموش شده. از خیانت هایی که به روزگار شده.
نه انگار…. باز هم حرفی نیست.