Archive for the تراوشات category

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۹

۰۰۸ – بی حالی

Posted in تراوشات, روزنوشت by ژنرال فرهاد

نه مستی ، نه هوشیاری
اونجوری که تا ته وجودت داره آب میشه
داد میزنی و زیر آب خفه میشی
آره ، همون حالت خلسه
پارسال بود … همین نزدیکی ها

بهمن ۵م, ۱۳۸۸

مستراح

Posted in تراوشات, شعر by ژنرال فرهاد

… در این زمان لعنتی

زندگی را به احوال خوش

نیست هیچ فرصتی

تا که باشد شاه ما

ریش عمامه عبا

زندگی این است

فحش لیچار

ناسزا

شاعر : امید توکلی
مهر ۵م, ۱۳۸۸

رسوایی

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات, مناسبت by ژنرال فرهاد

آخرین مترسک

تولد، که می گویند اولین رسوایی ما است،
آن قدر ها هم که می گویند
ارزش تکرار ندارند.
این خود ماییم که سعی می کنیم
رسوایی مان با ارزش باشد.
- «من معذرت می خوام»

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۸

آخرین مترسک

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

آخرین مترسک

تا صبح بشینیم و از مصیبت‌های روزگار برای مترسک بگوییم که گندم‌ها  از این که هستند  سیاه‌تر بشوند؟!
آن‌وقت مردم بروند هی بیسکویت و نان مصنوعی بخورند تا بیش‌تر از این شبیه روبات‌ها بشوند؟!
قسمت‌مان همین بوده و هست.
چه بجنگیم، چه بنشینیم پای سوخته‌های آخرین مترسک، شب را باید در سرما به‌ سر کنیم

شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸

ای کاش

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات by ژنرال فرهاد

بوی تن میدهد نگاهت ، ای کاش دوشیزه مغزم را زودتر صیغه ات میکردم
ای کاش بکارت اخلاقی هم به این سادگی ها قابل دوختن بود

با تشکر از دوست عزیزم ، حسام حسینی
شهریور ۵م, ۱۳۸۸

نگاه کن

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات, شعر, عاشقانه by ژنرال فرهاد

نگاه تو
افسانه بی‌هویتی وزن هاست
و صداها
و غرش‌ها
و افسانه‌ها

تو یادوار روزگار زنده بودن پدری
پدری که موهای سیاهش
هرگز سپید نمی شوند

به من نگاه کن
نگاه دور تو برای من
یادوار انتهای دور کوچه‌ایست
که کودکان رنگین پوست آن‌جا
از روی بته‌ی تمام آرزوهای بشر می‌پرند

به من نگاه کن
چشمان تو اشک‌های من را
و چشمان من بشارت نگاه تو را
خوب در می‌یابد

اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸

مقامر

Posted in تراوشات, روزنوشت, مناسبت by ژنرال فرهاد

farhad.nouri.ir

این روزها ، مقامر هوایی تر از همیشه ، ازسهراب میگوید…
در سکوتِ خاصِ خودش ، گوشه ی دنج اتاق ، رو به آفتاب
زیر لب زمزمه میکرد : ز درُ دیوار می ریزد اردیبهشت

فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸

آدم خوار

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

farhad.nouri.ir

آدم خوار  …
انسان دوستیست ، افراطی !

فروردین ۲۴م, ۱۳۸۸

حرف آخر

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

farhad.nouri.ir

شاید کسی نداند!!! اما از این به بعد شما ها میدانید و این برای من کمی تسکین دهنده هست…
خبر این است که من دارم به آهستگی میمرم…

فروردین ۲۳م, ۱۳۸۸

اتفاق دنباله داره

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

farhad.nouri.ir

چون نجوم نمی دانستم، منجم نشدم
حالا که ستارهِ من دنباله دار نیست ،
بذار رو شب شدنِ روز شرط ببندم ،
حداقل این یک اتفاق دنباله داره