۰۵۳
پر از سرباز شد شعرم
نرفتیم تا ته جادده
هم اینجا کیشمون کردن
و این ساعت که افتاده…
پر از سرباز شد شعرم
نرفتیم تا ته جادده
هم اینجا کیشمون کردن
و این ساعت که افتاده…
بابا که شدم …
به دخترم پول تو جیبی نمیدم، تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه …دور گردنم،موهاشم بخوره تو صورتم
در ِ گوشم پچ پچ کنه …
بگه بابایی بهم پول میدی ؟ داریم با بچه ها میریم بیرون …
موهاشو بزنم کنار، ماچش کنم ، بگم برو از جیبم وردار بابایی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی بابا میشم …
محو تماشای فیدهایت
دست به لایک می شوم
لبانت را شخم میزنم
شاید گودر قلبت را
برای عشق بازی کودکی ام
باز کنی
هیچکس از جنس ما نبود
این چنین که هستم که بودی که بودم که هستی
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک
مشترک مورد همراه
ماها رو خواب کردی
روزگارم گذاشتی رو اتوپلی
قربونت برم ، گوشیتم که رو ساییلنت ـه
هرچی هم میس و تکست میدیم انگار نه انگار
خب لامصب یه تکونی بده این خراب شده رو
پوسیدیم