Archive for the روزنوشت category

مرداد ۱۳م, ۱۳۸۹

۰۳۵ – مرگ

Posted in آشفتگى‌ ها, روزنوشت by ژنرال فرهاد

عزرائیل را باید کُشت
جور دیگر باید مُرد

مرداد ۴م, ۱۳۸۹

۰۳۴ – برای آزادی ات

Posted in دموکراسی, روزنوشت, سیاست, فمنیسم by ژنرال فرهاد

چیزی که شما زنان هنوز باید بیاموزید
آن است که کسی قدرت را به شما وانمی‌گذارد. باید آن را به چنگ آورید.
رزن بار

تیر ۲۵م, ۱۳۸۹

۰۳۳ – پله

Posted in روزنوشت by ژنرال فرهاد

یه جایی آدم ها رو پله میکنن
که خودشون بالا برن
ما داریم با هم پله می سازیم
که با هم بالا بریم

رونوشت خیلی خاص داره !

تیر ۲۰م, ۱۳۸۹

۰۳۱ – زیر پرچم

Posted in روزنوشت, سربازی by ژنرال فرهاد

با هم رفتیم پیش رئیس
تکلیف رو مشخص کرد

جهت ثبت در تاریخ

تیر ۲۰م, ۱۳۸۹

۰۳۰

Posted in روزنوشت by ژنرال فرهاد

اسمش رو میزارم انتظار
گرچه ساختگی باشه

تیر ۲۰م, ۱۳۸۹

۰۲۹ – ایران ۸۸ – ۸۹ . . .

Posted in روزنوشت, شعر, کیوسک by ژنرال فرهاد

از این حرف های بی معنی تکراری دلم خونِ
از این بی پنجره خونه که سقفش مثل آواره دلم تنگه
از این آوار و اون تکرار و این تکرار و اون آوار
دلم خونه ، دلم خونه ، دلم تنگه
از این شب های تو در تو که جز شب در پی‌‍اَش نیست
از این روزهای بیهوده که فردا در پی‌اَش‌  نیست
از این شب های بی رویا و این روزهای بی فردا
دلم خونه ، دلم خونه ، دلم تنگه
از این کوری از این جهل  از این بحران عالم گیر
دلم خونه ، دلم خونه ، دلم تنگه

منبع : گروه کیوسک / آخرین آهنگ از آلبوم باغ وحش جهانی ( انتشار ۱۳۸۷)

تیر ۱۹م, ۱۳۸۹

۰۲۸ – it’s me !

Posted in روزنوشت, شعر by ژنرال فرهاد

ما را چه از این که ناقصی بد گوید
عیبی که به ما نیست یکی صد گوید
ما آینه ایم وهر که درما نگرد
هر نیک و بدی که گوید از خود گوید

تیر ۱۳م, ۱۳۸۹

۰۲۷ – ایستگاه

Posted in روزنوشت, شعر, عاشقانه by ژنرال فرهاد

در هر ایستگاهی که پیاده شوم
کنارم باش
این قطار
مثل همیشه در کف دستت راه می رود . . .

تیر ۵م, ۱۳۸۹

۰۲۰

Posted in آشفتگى‌ ها, روزنوشت by ژنرال فرهاد

بی خبر از دنیا
خیره به تو
در نگاهت
ذوب شد

تیر ۵م, ۱۳۸۹

۰۱۷

Posted in تراوشات, روزنوشت by ژنرال فرهاد

هیچکس از جنس ما نبود
این چنین که هستم که بودی که بودم که هستی
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک