Archive for the old category

اسفند ۱۹م, ۱۳۸۶

کجایى ساقى ؟

Posted in old by ژنرال فرهاد
کجایی ساقی ؟
بیا ببین که
چراغ‌های رابطه
را
دی‌شب، جماعت مطلّقه‌ی مستِ محلّه
با سنگ و بطری
زدند شکستند…
اگر تو بودى…
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۶

تقاضا

Posted in old by ژنرال فرهاد
ریاست محترم اداره ثبت اسناد و املاک
با توجه به این که حوا ، مادر مشاعی من است
خواهشمند است در صورت امکان
سهم مرا ، افراز نمایید
مثل این که
این پدرها
آدم بشو نیستند !
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۶

رکورد

Posted in old by ژنرال فرهاد

باز باید رکورد زد
با آدم‌های بزرگ و نیمه‌بزرگ و ربعه‌بزرگ حرف زد…
بعد شب شک کرد که آیا واقعاً آن ضعیفه می‌خواسته حال بگیرد یا حال بدهد؟!
اسفند ۸م, ۱۳۸۶

چیز خوری

Posted in old by ژنرال فرهاد
مع‌الوصف، آدم
گاهی
به **‌خوردن هم می‌افتد
و اگر جلوی جمع اقدام به این عمل شنیع نکرده باشد،
مشکل احتمالاً با یک شستن دهان و حلق حل می‌شود
.
اسفند ۵م, ۱۳۸۶

لب‌خند بزنید

Posted in old by ژنرال فرهاد
لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی دیدید دارد یادتان می‌افتد
و حس کردید «انّ مع ‌العسر یسرا»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی زدید زیر گریه
و حس کردید «ان الانسان لفی خسر»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً قبل از این‌که حسابی دیر بشود
و باورتان بشود «لیس للانسان الا ما سعی»

بهمن ۳۰م, ۱۳۸۶

غیرطبیعی

Posted in old by ژنرال فرهاد
هیچ‌چیز این‌جا غیرطبیعی نیست دوستان،
مگر این‌که طبیعی بودن‌ش به‌طور قاطع و جامع ثابت شود
که این‌هم خیلی وقتی‌ست از ما،
گذشته؛
بهمن ۲۶م, ۱۳۸۶

محکم ، سبک ، آهسته

Posted in old by ژنرال فرهاد
گام‌های محکم‌تر
بر می‌
دارم.
کفش‌های سبک‌تر
می
پوشم.
گام‌های آهسته‌تر
بر می
دارم.
از جنس پر، کاه، سرما
که
نشنونی،
بخوابی،
بخندی،
نلرزی،
بمانی،
نمیری،
بخندی.

گام‌های ساده‌تر
بر می
دارم.
کفش‌های ساده‌تر
می
پوشم.
خنده‌های ساده‌تر
– ؟ ساده‌تر از این؟ -
«آبِ معدنی لطفاً».

بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶

تکرار تو

Posted in old by ژنرال فرهاد
این روزها ، برایم روزهای دلگیری است ،
می دانی ، این روزها چندین بار نامت را زیر لب زمزمه می کنم ،
این روز ها ، از دوری ات بی قرارم ،
بگذار عاشقانه تر بگویم :
این روزها ، تمام وجودم در یک حرف کوچک ” تو ” خلاصه شده…
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۶

February 10, 2008

Posted in old by ژنرال فرهاد

پیاده روی در هوای سرد ِ این روزها
به منجمد شدن افکار ِ پوچ کمک ِ زیادی می کند!
شاید بشود دور کرد خود را از هیاهوی بی پایان ِ این روزها … !

پ.ن: کاش هوا حالا حالاها گرم نشود!

بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶

احمق

Posted in old by ژنرال فرهاد

من به‌ش می‌گم ترس
وقتی ـ با هر بهونه‌ای‌ ـ
روت نشه بین یه عالمه احمق
به طرز احمقانه‌ای داد بزنی
«من احمق نیستم»…