Archive for the شعر category

بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸

غریبی

Posted in شعر, پرپرونکا by ژنرال فرهاد

غریبی یعنی:
من اینجا و چند سنگ آن طرف جاده
و تو دلت برای سنگ ها تنگ
اما سنگ ها…
غریبی یعنی:
«یک پرده پشت پنجره
و تو در کوچه تنها»
از پشت ابرها تنها خداست که برایت دست تکان می دهد.

بهمن ۵م, ۱۳۸۸

مستراح

Posted in تراوشات, شعر by ژنرال فرهاد

… در این زمان لعنتی

زندگی را به احوال خوش

نیست هیچ فرصتی

تا که باشد شاه ما

ریش عمامه عبا

زندگی این است

فحش لیچار

ناسزا

شاعر : امید توکلی
شهریور ۵م, ۱۳۸۸

نگاه کن

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات, شعر, عاشقانه by ژنرال فرهاد

نگاه تو
افسانه بی‌هویتی وزن هاست
و صداها
و غرش‌ها
و افسانه‌ها

تو یادوار روزگار زنده بودن پدری
پدری که موهای سیاهش
هرگز سپید نمی شوند

به من نگاه کن
نگاه دور تو برای من
یادوار انتهای دور کوچه‌ایست
که کودکان رنگین پوست آن‌جا
از روی بته‌ی تمام آرزوهای بشر می‌پرند

به من نگاه کن
چشمان تو اشک‌های من را
و چشمان من بشارت نگاه تو را
خوب در می‌یابد

تیر ۴م, ۱۳۸۸

برای ایران

Posted in تراوشات, دموکراسی, روزنوشت, شعر, مناسبت by ژنرال فرهاد

iran

برای درج این لوگو و حمایت از ایران ؛ در سورس قالب وب سایت یا وبلاگ خود ، کد زیر را در وارد کرده تا لوگو بصورت اتوماتیک در سایت یا وبلاگ شما به نمایش در بیاید.
کد :

<script src=”http://farhad.nouri.ir/iran/esel.js” type=”text/javascript”></script>

توضیحات : این کد را قبل از تگ </head> قرار دهید.
در وبلاگ های بلاگفایی کد رو بعد از تگ <body>  قرار بدهید.

میدانی هنوز ایستاده ام؟
میدانی هنوز با هوایت خوشم؟
میدانی هنوز راهم را تقسیم نکرده ام؟
میدانی صدایت هنوز جاریست؟
میدانی هنوز پیدایم نکرده اند؟
میدانی هنوز خوشی هایم پیوند دارند؟
میدانی یک مهربان دو چراغ داد!
میدانی میخواهم هر دو را در آن شب، تنها برای تو روشن کنم!
میدانی میخواهم تمام نشانه ها را کنار هم بپذیرم؟
میدانم که خوب میدانی، تردیدم تنها یقینیست برای تو !

تقدیم به کشورم ، ایران ِ غرق در خون

مرداد ۱۵م, ۱۳۸۵

عاشقانه ی هزار و دو

Posted in شعر, عاشقانه by ژنرال فرهاد

دستهات بوی اولین روز زمین می دهد
در آغاز کلمه لبهای تو بود
وخورشید
که از کتف چپت طلوع می کرد
گل سرخی بردار
و گوشه ی چپ لبهات
که بوی شعر می دهد
از راه که می رسی
بوی حروف سربی که می پیچد
کلمه از لبهای تو آغاز می شود
و خورشید
به رنگ روزهای نیامده
از کتف چپت طلوع می کند