مهر ۱۱م, ۱۳۹۰
من از او دورم ،
خیلی دور،
نه قاصدک این مسافت را تاب می آورد و نه باد….
به او بگو دلم برایش تنگ شده،
نه مثل همیشه
و
نه مثل هیچکس،
بیشتر ازهمیشه دوستت دارم…
[تقدیم به مادرم]
[این نوشته مال من نیست/نویسنده نامشخص]
مهر ۸م, ۱۳۹۰

از من ِ هیچ ، بی تو هیچ نمانده . . .
[از بازداشت مادرم ۲۰ روز گذشت ...]
مهر ۵م, ۱۳۹۰
باروت نیست،اما…من یک جرقه با انفجار فاصله دارم.
گاهی،در شهر،یک بهانه کوچک،آغاز دلخراش کتککاری است.
در شهر هیچ کس امشب چرا بهانه به دستم نمیدهد ؟
من یک جرقه…
فاکتوریل از مرتضی بهمنی
متن : انفجار - کامبیز صدیفی کسمایی
شهریور ۱۹م, ۱۳۹۰
پای ِ جلو آمده عقب نخواهد نشست…
-علیرضا روشن
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹
متنفرم از جدایی
وقتی که ندانی چرا
وقتی که هیچ راهی برای ارتباط نیست
و مجبوری پپذیریاش بی هیچ حق انتخابی
و دوست دارم کسی را
زبانش را بفهم
بدانمش
و . . .
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۹
عزرائیل را باید کُشت
جور دیگر باید مُرد
تیر ۹م, ۱۳۸۹
چه سخته
مال هم باشیم
و بی هم
تیر ۸م, ۱۳۸۹
خودتو بسوزون ، حداقل اینجوری شام و نهار کرم ها نمیشی
تیر ۷م, ۱۳۸۹
لطفاً مرا تنها بگذارید
حداقل خودتان امنیت دارید
تیر ۵م, ۱۳۸۹
بی خبر از دنیا
خیره به تو
در نگاهت
ذوب شد