Archive for اسفند, ۱۳۸۶

اسفند ۸م, ۱۳۸۶

چیز خوری

Posted in old by ژنرال فرهاد
مع‌الوصف، آدم
گاهی
به **‌خوردن هم می‌افتد
و اگر جلوی جمع اقدام به این عمل شنیع نکرده باشد،
مشکل احتمالاً با یک شستن دهان و حلق حل می‌شود
.
اسفند ۵م, ۱۳۸۶

لب‌خند بزنید

Posted in old by ژنرال فرهاد
لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی دیدید دارد یادتان می‌افتد
و حس کردید «انّ مع ‌العسر یسرا»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی زدید زیر گریه
و حس کردید «ان الانسان لفی خسر»

لب‌خند بزنید
مخصوصاً قبل از این‌که حسابی دیر بشود
و باورتان بشود «لیس للانسان الا ما سعی»

بهمن ۳۰م, ۱۳۸۶

غیرطبیعی

Posted in old by ژنرال فرهاد
هیچ‌چیز این‌جا غیرطبیعی نیست دوستان،
مگر این‌که طبیعی بودن‌ش به‌طور قاطع و جامع ثابت شود
که این‌هم خیلی وقتی‌ست از ما،
گذشته؛
بهمن ۲۶م, ۱۳۸۶

محکم ، سبک ، آهسته

Posted in old by ژنرال فرهاد
گام‌های محکم‌تر
بر می‌
دارم.
کفش‌های سبک‌تر
می
پوشم.
گام‌های آهسته‌تر
بر می
دارم.
از جنس پر، کاه، سرما
که
نشنونی،
بخوابی،
بخندی،
نلرزی،
بمانی،
نمیری،
بخندی.

گام‌های ساده‌تر
بر می
دارم.
کفش‌های ساده‌تر
می
پوشم.
خنده‌های ساده‌تر
– ؟ ساده‌تر از این؟ -
«آبِ معدنی لطفاً».

بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶

تکرار تو

Posted in old by ژنرال فرهاد
این روزها ، برایم روزهای دلگیری است ،
می دانی ، این روزها چندین بار نامت را زیر لب زمزمه می کنم ،
این روز ها ، از دوری ات بی قرارم ،
بگذار عاشقانه تر بگویم :
این روزها ، تمام وجودم در یک حرف کوچک ” تو ” خلاصه شده…