بهمن ۱۰م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونهام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل …
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است.
فقط دو سه جا بروم، دو سه نفر را ببینم، دو سه کار نکرده دارم و دو سه حرف نگفته، بشمار ۱۰ … ۹ … ۸ … ۷ …۶ … تا به صفر برسی، من رسیدهام. به جان تو که جان منی.
بهمن ۶م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد
ای یار، ای یگانه ترین یار
آن شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه کن که در این جا
جایی بین کوچه ها خیس
قاتلم با یک بوسه
منتظر است
و خنجر عشقش را
با تمام وجود درون قلبم فشرد
بوی خون میدهد تنم…
بوی عشق..
دوستت دارم ای یگانه ترین یار…
بهمن ۳م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی !
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد…
بهمن ۲م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
آی ملت
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دلم واسه یه لجن ِ (*)رو(*) ز(*)ده ی ِ نمک به (*)ر(*)م، تنگ شده !!!
(*) : +۱۸
دی ۲۷م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
Oh, my love
my darling
I’ve hungered for your touch
a long lonely time
and time goes by so slowly
and time can do so much
are you still mine?
I need your love
I need your love
Godspeed your love to me
Lonely rivers flow to the sea,
to the sea
to the open arms of the sea
lonely rivers sigh ‘wait for me, wait for me’
I’ll be coming home wait for me
Oh, my love
my darling
I’ve hungered for your touch
a long lonely time
and time goes by so slowly
and time can do so much
are you still mine?
I need your love
I need your love
Godspeed your love to me
watch with YouTube
دی ۲۳م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
باورم شده بود که،
شکلکهای مسنجر،
میتونن،
همهی اداهایی که میخوام رو،
بدون سرفه،
عطسه،
خمیازه،
لهجه،
ترس،
لودگی،
خجالت،
خنده،
تمسخر،
دلتنگی،
اندوه،
خستگی
یا سوء تعبیر
برات در بیارن.
امّا ورژن مسنجر من،
از اونی که تو هر روز استفاده میکنی
یه شببهخیر و نیم،
قدیمیتره…
دی ۱۳م, ۱۳۸۶
Posted
in
old by
ژنرال فرهاد
من رفتم، می روم جایز نیست
من رفتم و حدیث گفتم
…