گاف

درست است که از درخت بالا نمیروند
تا برای ما نارگیل بچینند،
اما قبل از هر ارتزاق
طلب استغفار میکنند
و در گوش خودشان میگویند
که ما را دوست دارند …

من تسخیر شدنی نیستم… با اینکه یه روز تسخیر می شم…
من یه دیو خودخواه ام…
لبت رو از رو دیوار می کنم و با یه قیچی به تیکه هایی به اندازه یه
بند انگشت تقسیم می کنم، بعد کاملآ کج و کوله می چسبونمشون
به دیوار…
تا همیشه یادم بمونه که تو نابود شده ای و هر کی اومد خونه ام…
بدونه که آخر عاقبتش همین می شه…


راستی تو هم
یادت هست کدام فصل بود؟
– لطفاً پس از مصرف با آب سرد بشوئید-
همهی سمبولیسمهای مبتذل
– تا آنجا که من حفظ کردهام، ویرگول آبی تیره-
به پاییز ختم میشود
یا بهار
یا یکی از همین سالهای اخیر…
دقیقاً، اخیرترین روزی که شعر میخواندیم
بو میکردیم
قید میساختیم
و ته ِ همهچیزمان
بدون نگاه به آینده
– توحش رویائی پاک، توحش رویائی عزیز، مات-
گم بود
یا سمبولی از گم شدن
مثل تو
مثل من
مثل پاییز
مثل زمستان…
یلداتون مبارک

