Archive | دی, ۱۳۸۶
Article

گاف

فاحشه‌های وفادار،
درست است که از درخت بالا نمی‌روند
تا برای ما نارگیل بچینند،
اما قبل از هر ارتزاق
طلب استغفار می‌کنند
و در گوش خودشان می‌گویند
که ما را دوست دارند …

Leave a Comment
Article

عاقبت

دیگه نمی خندی…
تقصیر خودته…
تقصیر خود بی انصافت…

من تسخیر شدنی نیستم… با اینکه یه روز تسخیر می شم…
من یه دیو خودخواه ام…

لبت رو از رو دیوار می کنم و با یه قیچی به تیکه هایی به اندازه یه
بند انگشت تقسیم می کنم، بعد کاملآ کج و کوله می چسبونمشون
به دیوار…
تا همیشه یادم بمونه که تو نابود شده ای و هر کی اومد خونه ام…
بدونه که آخر عاقبتش همین می شه…

Leave a Comment
Article

درخت هم درخت های قدیم

و پیرمرد نگاهی به درختچه‌ی پلاستیکی انداخت
که بعد از یک سال آب دادن بهش
هیچ رشدی نکرده بود
و افسوس‌کنان گفت
درخت هم درخت‌های قدیمی…
Leave a Comment
Article

@ Night

برای ما یک شب
سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه خاک دست کشیدیم
مثل یک سطل آب
تازه شدیم.
Leave a Comment
Article

فصل

فصل هم، می‌شود واحد زمان باشد؛
مثل روز، مثل ماه، دقیقه، تپش، عمر
– از همان یک‌بار مصرف‌ها، با اشانتیون خواب‌های لزج-
تو،
– خالی، ساده، تهی، خاکستری کم‌رنگ-
زمستان، معجزه، وهم، حریم
و همه‌ی عطرهایی که آن روز‌ها را به یاد می‌آورند
– از بدون تولد، سبز نه-
و همه‌ی ترانه‌هایی که آن روزها را به یاد می‌آورند
– حلقه، ناگهان، ناخودآگاه، زرد-
و همه‌ی آن روز‌ها
ی لعنتی
ی ساده
ی قرمز شبانه
که آرزو می‌کنیم‌شان
که بیایند،
نیایند،
تکرار شوند، محو شوند، خاطره شوند، اسطوره شوند…

راستی تو هم
یادت هست کدام فصل بود؟
– لطفاً پس از مصرف با آب سرد بشوئید-

همه‌ی سمبولیسم‌های مبتذل
– تا آن‌جا که من حفظ‌ کرده‌ام، ویرگول آبی تیره-
به پاییز ختم می‌شود
یا بهار
یا یکی از همین سال‌های اخیر…
دقیقاً، اخیرترین روزی که شعر می‌خواندیم
بو می‌کردیم
قید می‌ساختیم
و ته ِ همه‌چیزمان
بدون نگاه به آینده
– توحش رویائی پاک، توحش رویائی عزیز، مات-
گم بود
یا سمبولی از گم شدن
مثل تو
مثل من
مثل پاییز
مثل زمستان…

یلداتون مبارک

Leave a Comment
Article

ثانیه

بر اوجگاه هراس، درنگ کوتاه ناسنجیدنی شکل می گیرد، نوعی سکون ناچیز باد: قاتلان و مقتولان به روشنی از ضمیرشان آگاه می شوند، هر دو باز می شناسند، تداوم پیگیر تقلای کشتن و کشته شدن؛ قضیه این است.
هانس کریستف بوخ
Leave a Comment
Article

ساده‌ام

ساده حرف‌زدن ما،
صرفاً مثل مسابقه‌ی دو تا شطرنج‌باز حرفه‌ای می‌مونه
که در عین ترحم، و تلاش برای طبیعی جلوه‌دادن قضیه،
سعی می‌کنن زودتر رو ساعت ضربه بزنن
تا لب‌خندشون بیش‌تر کش بیاد…
Leave a Comment