Archive for آذر, ۱۳۸۶

آذر ۶م, ۱۳۸۶

روزگارم

Posted in old by ژنرال فرهاد

لعنتی‌ام…
نیکوتین ، الکل ، زخم
مال من است.
خون ، مرگ ، سراب
خواب[ـم] است.
میمیرم
آسوده ، راحت ، سبک
سرد است…
تنگ ،‌ نمور ، تاریک
قبر[ـم] است…

آبان ۲۴م, ۱۳۸۶

وحشی‌ام

Posted in old by ژنرال فرهاد

رام کردن اسب‌های وحشی
ساده‌تر از
رام کردن اسب‌های اهلی
است.
و رام کردن اسب‌های نیمه اهلی
– سِمی اِستراکچرد –
(‌آن‌هایی که نمی‌دانند هنوز وحشی‌اند،
نمی‌خواهند باور کنند که دارند اهلی می‌شوند)،
از همه‌ی این‌ها سخت‌تر
آبان ۱۴م, ۱۳۸۶

همیشه پنجره رو باز بذار

Posted in old by ژنرال فرهاد
وقتی مُردی،
اگه خواستی گریه کنی،
پنجره رو باز بذار
تا هم اشکات زودتر خشک بشه
هم یادت نیافته که تو قبری…
آبان ۱۱م, ۱۳۸۶

on time…

Posted in old by ژنرال فرهاد

من ده ماهه به دنیا آمده ام شاید…
که به همه چیز دیر رسیدم….
کاش آدمی به بعضی چیزها / جاها هیچ وقت نمی رسید….
رسیدن و چیدن. رسیدن و استراحت. رسیدن و افتادن…
رسیدن و برگشت گاهی گریز ناپذیر است…