:|

تا که رفتیم همه یار شدند … خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست … نه در آن وقت که اقبال شکست

تا که رفتیم همه یار شدند … خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست … نه در آن وقت که اقبال شکست



ساعت فیزیولوژیکی بدن من، خیلی وقت رسیدن پاییز را مژده داده…
شاید هم، این ساعت فیزیولوژیکی بدن تو بود، که با آمدن پاییز رفتنت را مژده آورده…
خودت هم میدانی که
لعنتیتر از آنی که بفهمی
یک مرد هر صد و پنجاه سال یکبار عاشق میشود
و سالی چهار بار یادش میرود…