خسته ام

رو بالکن نشسته
خمیازه میکشه
میخوابه
خسته میشه
خستگیش در نمیره
رو بالکن میشینه
و به کوچه نگاه میکنه…
کوچه پر میشه
کوچه خالی میشه
گربه خسته میشه
گربه خمیازه میکشه
میخوابه
گربهـه تصمیم میگیره دیگه بیدار نشه
اما نمیتونه
چون گشنهاش میشه
و میره جایی که یا خستگیش کامل در بره
یا گشنگیش
یا هر دو.
و بعد میخوابه
و یادش میره که چه تصمیمهایی داشته؛
وقتی که خیلی گشنهاش بود
و خسته…



