Archive for خرداد, ۱۳۸۶

خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶

زندگی

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

خواب مزرعه می‌بینم.
مترسک برای گندم‌ها یک قهرمان واقعی ا‌ست؛
گندم‌ها برای مترسک نیز.

هه،
استثمار!

کلاغ پیر خواب می‌بیند،
شکست کُمُن وقتی‌ست که کلاغی پیش پای مترسک بمیرد.
آن‌وقت هیچ‌کس باور نمی‌کند،
مترسک را نباید تشویق کرد.

خواب مزرعه می‌بینم و
همه‌چیز روی سایلنت می‌گذرد؛
جز غروب آفتاب که لای گندم‌ها گم می‌شود و
گندم‌هایی که لای پیانو.
همان به‌تر که هیچ‌کس نمی‌داند مترسک بلد‌ست پیانو بزند یا

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶

دست آموز

Posted in آشفتگى‌ ها by ژنرال فرهاد

درخت خرمالوی حیاط خانه‌ی ما،
- اگر امشب نشکند -
انگیزه‌ی رقابتی شدید‌ی‌ـست برای کلاغ‌ها:
به‌دست آوردن آذوغه،
انتقال آن به جفت مخالف،
تقویت مازاد،
کمی هم لانه‌سازی برای اوقات فراغت…

نه درخت و نه کلاغ‌ها،
انسان، دست‌آموزترین است.

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۶

گافی به بزرگی دنیا

Posted in تراوشات, عاشقانه by ژنرال فرهاد

فاحشه‌های وفادار،
درست است که از درخت بالا نمی‌روند
تا برای ما نارگیل بچینند،
اما قبل از هر ارتزاق
طلب استغفار می‌کنند
و در گوش خودشان می‌گویند
که ما را دوست دارند …

خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶

دنیای ما

Posted in تراوشات by ژنرال فرهاد

قانون تمدن را می‌سازد.
تمدن گند می‌زند به قانون.
قانون گریه‌اش می‌گیرد. عُرف ساخته می‌شود.
و فرهنگ.
و یه عالمه از آن‌ چیزهایی که بامزه‌گی‌شان در واژه بودن‌شان است.
و من دل‌ـم برای‌ـت تنگ می‌شود.
برای وقتی‌که واژه‌های اختراع شده، در یک هنجار جا می‌شدند؛
و تو می‌فهمیدی
و از خنده‌ات، می‌خندید