Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۶

اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

Sign In & Sign Out

Posted in آشفتگى‌ ها by ژنرال فرهاد

مالِ من
با یه «ساین آوت» شروع می‌شه،
با یه «ساین آوت» هم تموم می‌شه؛
صبح قبل از شیرکاکائو، شب قبل از توت‌فرنگی.
حیف که تو همه‌ش خوابی اما؛
وگرنه این‌وایت‌ـت می‌کردم…

اگر تو خواب پرنده ندیده بودی،
و من نترسیده بودم،
و جنگ تازه تموم نشده نبود،
می‌شِستم برات از سیر تا پیاز می‌گفتم
که چه‌جوری شد که من یه شب تصمیم گرفتم…
.
.
.
بیداری؟

لطفاً،
صبح زود،
قبل از این‌که حسابی بیدار شی و خواب‌ـت بپّره،
یه‌جوری که خواب من‌م نپّره،
بیدارم کن تا برات بگم که…
.
.
.
ممم…
چی‌رو قرار بود بگم؟

خب،
هر چی بخوای برات می‌گم،
فقط باید قبل‌ش یه ری‌لاگ‌این کنم…

تو که به‌تر می‌دونی،
عواقب بی‌خوابی‌های گذشته‌ست…
وگرنه…
ممم…

فروردین ۳۱م, ۱۳۸۶

فعلا خداحافظ

Posted in آشفتگى‌ ها, تراوشات, روزنوشت by ژنرال فرهاد
دیگه از راست نوشتن خسته شدم
میخوام یکم دروغ بگم
بلند بلند آواز بخونم
موزیک رپ و متال رو با صدای بلند گوش بدم
داد بزنم
خیلی این روزا دلم تنگه
دیگه رویای دیدن هم فاز نمیده
میخوایم پوست بندازم
دوباره تازه بشم
اینم دپرسینگ قبلش هست
تو فکر یک جای تازه برای زندگی
شاید
دورتر از خواب
نزدیکتر از بیداری
نمیدونم
فقط اینرو میدونم که زندگیم سگی شده

دیگه تا مدتها آپ دیت نمیکنم
میدونم بکنم و نکنم فرقی به حال کسی نداره
فعلا