اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶
Sign In & Sign Out

مالِ من
با یه «ساین آوت» شروع میشه،
با یه «ساین آوت» هم تموم میشه؛
صبح قبل از شیرکاکائو، شب قبل از توتفرنگی.
حیف که تو همهش خوابی اما؛
وگرنه اینوایتـت میکردم…
اگر تو خواب پرنده ندیده بودی،
و من نترسیده بودم،
و جنگ تازه تموم نشده نبود،
میشِستم برات از سیر تا پیاز میگفتم
که چهجوری شد که من یه شب تصمیم گرفتم…
.
.
.
بیداری؟
لطفاً،
صبح زود،
قبل از اینکه حسابی بیدار شی و خوابـت بپّره،
یهجوری که خواب منم نپّره،
بیدارم کن تا برات بگم که…
.
.
.
ممم…
چیرو قرار بود بگم؟
خب،
هر چی بخوای برات میگم،
فقط باید قبلش یه ریلاگاین کنم…
تو که بهتر میدونی،
عواقب بیخوابیهای گذشتهست…
وگرنه…
ممم…
۵ comments See also in
آشفتگى ها




