دلم واست تنگ شده

دلم برای بچهگیهام تنگ شده،
اون موقع که کودک درونم همسنِ خودم بود و
دو تایی با هم تا صبح میخندیدم…

دلم برای بچهگیهام تنگ شده،
اون موقع که کودک درونم همسنِ خودم بود و
دو تایی با هم تا صبح میخندیدم…
آب میشیم…
زمستون تمام میشه و ما، پشت به آفتاب، خودمونو یکی یکی دفن میکنیم…
این دیگه آخریشه. آخرین زمستون، آخرین سرما، آخرین بیل، آخرین قبر، آخرین قطره…
خوبیِ قطب اینه که آخر نداره؛ چه از بالا بیای پایین، چه از عقب بیای جلو…
می مانم و می جنگـم…
اما سکون یادم را مخدوش کرده.
باید رفت… اما همچنان جنگید…
مرد جنگی این روزگاره آشفته ، معنی شکست را چشیده…
اما میداند راه تازه پر است از اژده هایی که در عمق دریا ، چشم به قایق کوچک چوبی جنگجوی ما دوخته اند.
اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها