Article
یک پاییز دیگه رو هم دیدیم
اما چه سود ؟
دوباره روزمرگی ؟
روزها شب میشوند و شبها روز ، و من تو را نمیبینم
هنوز چشم در راهم که بیایی
گفته اند شاید به همین زودی ها
اما دلم چیزه دیگری میگوید
میدانم که کوچک و حقیرم
اما تو ای بزرگوار مرا ببخش
که تو بخشنده ای
یک شماره به شماره ی سن شناسنامه ای من اضافه شد اما چه سود که دنیا در گذر است و روزگار نامرد
حتی یک لحظه هم برای اینکه من بتوانم تو را یک لحظه بیشتر ببینم صبر نمیکند
پس دنبالت می آیم و میگردم و می میرم
شغل من در این بیست و اندی سال مرگ بوده هست و خواهد بود ، زیرا این شغل من هست
مهر ۶, ۱۳۸۵
Short URL death, fall, orange, تولد, مرگ, نارنجی, پاییز
Article
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی تنهایی من جا دارد
بردارم…
ای بزرگ مهربون، ای کاش می تونستم بمونم و از کمکهای امروزت سپاسگذاری کنم
شهریور ۲۷, ۱۳۸۵
Short URL pass, بزرگوار, شب, مهربان, گذر
Article

نه آن سوی افق رفته ای با دسته ای ملافه سنگین
نه از دل آینه پریده ای سمت دریا
هر چه باشد تو پنهانی گشوده ای صفحات رنگین ات را
من به قاعده ی کرم های شب تاب حلقه ی تازه ای زده ام
برف اگر ببارد همپایش براده های آهنم
باران در من خصوصیت تکرار آوازهای در انتهای شب خیابان ها را دارد
بروم
اصلا من کیستم که گستاخ رو به روی قصد خارج شدن انرژی خورشیدی
از دایره های مکمل تو را دارم
من به حرام کردن گوشت های خودم شنواترم
به رفتن در مدح دلقکی که باز می شود می نوازد خود را با زور در مجلس بمباران روح
شهریور ۱۵, ۱۳۸۵
Short URL book, جلد, صفحه, پاورقی, کتاب