گردش زمین
جاده دارد ریمل می کشد پشت کفش هایت
سپس توی یکی از بیمارستان ها آینده ام گذشت
فکر ازدواج ریختم توی گردش زمین
می خواستم پلیس بشوم بگیرم خودم را
اما ظاهر شدی توی شعر ناگهان
نیمکتی که در جوانی ام نشست زیر درخت سیب بود آن روز
سلام اسم من نوشته روی هر درخت
روی بال کوچک پرنده ها رد چرخ های توست
گفتی اسم تو توی آسمان آمده زمین
آخرین ستاره ای که می رسد ، به اسم توست
می شود صدا کنم دو ساعت تمام بچه های در هوا که سر رسند عروس کلمات
قرمز خرامان خرامانت کنند
بیشتر وقت ها شوی در تمام جهات
دور چشم هایت بخشی از نقشه ی جزیره ها شود
جاده های آن طرف بالا رفته است فشار خون شان
دو ساعت تمام توی دست هایش می کشم زندگی را دوست دارم
مرگ را دشمن می شدم اگر خط پشت پلک هاش دشنه ای شود برام



