Archive | مرداد, ۱۳۸۵
Article

گردش زمین

جاده دارد ریمل می کشد پشت کفش هایت

سپس توی یکی از بیمارستان ها آینده ام گذشت

فکر ازدواج ریختم توی گردش زمین

می خواستم پلیس بشوم بگیرم خودم را

اما ظاهر شدی توی شعر ناگهان

نیمکتی که در جوانی ام نشست زیر درخت سیب بود آن روز

سلام اسم من نوشته روی هر درخت

روی بال کوچک پرنده ها رد چرخ های توست

گفتی اسم تو توی آسمان آمده زمین

آخرین ستاره ای که می رسد ، به اسم توست

می شود صدا کنم دو ساعت تمام بچه های در هوا که سر رسند عروس کلمات

قرمز خرامان خرامانت کنند

بیشتر وقت ها شوی در تمام جهات

دور چشم هایت بخشی از نقشه ی جزیره ها شود

جاده های آن طرف بالا رفته است فشار خون شان

دو ساعت تمام توی دست هایش می کشم زندگی را دوست دارم

مرگ را دشمن می شدم اگر خط پشت پلک هاش دشنه ای شود برام

Leave a Comment
Article

خیال

گل ها باز می شوند

کمی نارنجی و بعد قرمز محض

با ژاکت زمستانی ات همین تکراری

نه ، اصلا بخاطر مرگ کسانت نیست که پای بیابان در تو رسیده

یا این که شب ها غولی از ادامه ی ناخن هایت بیرون می زند

: در تو گردش می کند ، می دمد خواب هایی با این تصاویر را

مردی از تاکسی پر از عروسکان نازنازی پیاده می شود

از پله های خانه ی شما بالا می رود

تو تنها هستی وقتی او مست می کند بعد بخیه ی چشمها و لبان خود را می گشاید

تا برق کشی کند اتاق تو را به شیوه ی رمانتیک

تو تنها هستی و تلفن مدام زنگ می زند

Leave a Comment
Article

راهی نو

باید رفت
همه ی جهان در حال گذر است
شب را می پیمایم… به روز میرسم و گذر از روز مرا به شبی دیگر می برد
راه را چشم بسته هم میتوانم برم
اما اگر با چشم بسته بروم از لذت دیدن زیبایی راه محروم می شوم
پس میروم
آهسته و پیوسته
…تا به تو برسم

Leave a Comment
Article

آخرین نوشته

…شاید کسی نداند !!! اما از این به بعد شما ها میدانید و این برای من کمی تسکین دهنده هست
…خبر این است که من دارم به آهستگی میمرم
…امشب تمام نوشته های قبلی را پاک کردم تا اثری از من نماند، و فقط این آخرین نوشته بماند
…تا یادتان باشد فرهادی بود و مدتی ماند و رفت

: و این آخرین نوشته

خلاصه نمی دانم به چه چیزی راه یافته ام
به سؤال های مکرر به تقلید مرگ
یا اگر خروسی را اشتباهی کلاغ گفتم
? آیا سایه ای از اشباح درون من مغازه باز نکرده است
این ها همه جنس شما را به من می دهد
با صدای بیل و کلنگش غول کوچکش
پرنده ی در قفسش حقوق روزانه اش
از چپ به راست که راهی نیست
بله پای آدم عجیبی در میان است

Leave a Comment