بدون عنوان

۲۷م مرداد , ۱۳۸۸ , دسته بندي : آشفتگى‌ ها, روزنوشت, عاشقانه


نصفِ شب که از خوابیدن توی بغلش خسته شدی، به این فکر کن که دفعه بعد که بخوای توی بغلش باشی، چند وقت دیگه است ؟ هفته ؟ ماه ؟ سال ؟

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

One comment

  1. سیدعلی says:

    باز هم بهش فکر کردم، اینکه دفعه بعد که بخوای توی بغلش باشی، اون هم می خواد که تو رو بغل کنه؟ بغلش همچنان آزاده؟ اشغال نشده؟ فاکداپ بودن زندگی همین چیزهاست دیگر…

    مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۵ ب.ظ

Leave a comment