ستاره

۲۴م مرداد , ۱۳۸۸ , دسته بندي : آشفتگى‌ ها, روزنوشت, مناسبت

setareh

نگاهت ،
تکرار مکرر بهار ست وُ
خنده ات ،
شکفتنِ غنچه های محجّبه .
نه ؛
مرا حرفی نیست .
هر چه می خواهی بکن .
بگذار این بار هم کار ها باب میل تو باشد .
می خواهی بروی
وُ مرا انیس رنج دوریت
وُ همنشین حسرت دیدارت گردانی ؟
باشد ، برو ، خدانگهدار
سفر بخیر

ستاره هم بالاخره رفت ، اما راحت تسلیم نشد ، جنگید و رفت….

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۵ comments

  1. یک مرد ، به توان 2 says:

    یادش گرامی.

    مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۷ ق.ظ

  2. حسن تفرشی says:

    :O :O :O:O

    مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۸ ب.ظ

  3. خاموش says:

    سلام فرهاد.
    نمی دونم ستاره کیه و چه نسبتی باهات داره، اما خوب بی شباهت به تو نیست. در هرصورت

    ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

    غروب ستاره ای که الآن ماه وبلاگت شده رو بهت تسلیت میگم.

    ارادتمند – خاموش

    مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۴ ق.ظ

  4. آیدا says:

    نمیدونم چی بگم …

    مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۴ ق.ظ

  5. mar mar says:

    تسلیت میگم …..

    مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۷ ب.ظ

Leave a comment