آدم خوب – آدم بد

یک دانشگاه خوبی هم قبول شده اند. لب به دود و مشروب و این مزخرفات هم نزده اند هیچوقت. اولین و تنها دوست دختر/پسر شان همان همسرشان هست که در ۲۵ سالگی با هم آشنا شده اند (در بهترین موقع ممکن). صبح ها همیشه زود بیدار میشوند. هر روز صبح ابتدا صبحانه کاملشان را میخورند و بعد به دنبال زندگی میروند.
یک کارمند خوبی هستند و همه ازشان راضی هستند و یک حقوق خوبی هم میگیرند و یک مقداری از این حقوقشان را هم هر ماه پس انداز می کنند و … القصه! یک آدمهای خوبی هستند.
اما یک سری آدم های دیگری هستند، که اگر اول ماه یک میلیارد هم بهشان بدهی، بیستم ماه پولشان تمام میشود. اهل دود و خمر و این مزخرفات هم هستند. موهایشان را شانه نمیکنند. بابا و مامان همیشه ازشان راضی نیستند، بعضی از معلم ها خیلی باهاشان رفیق هستند و بعضی سایه شان را با تیر میزنند.
پیک شادی هایشان را یا اصلا حل نمیکرده اند، یا اگر حل میکرده اند دو روز آخر، به زور کپی از این و اون حل میکرده اند. درس هایشان را همیشه شب امتحان میخوانده اند. با هزار نفر هم تیریپ لاو داشته اند.
علیرغم اینکه خانواده تمام شرایط را برایشان محیا کرده بوده، نتوانسته اند دانشگاه خوبی قبول شوند. صبح ها دیر بیدار میشوند و به کلاس و کار و زندگیشان دیر میرسند همیشه. صبحانه یک لیوان چایی تلخ، در حین پوشیدن جورابشان میخورند. با دست و صورت نشسته از خانه میزنند بیرون و خواب آلود به دنبال زندگیشان میروند.
الآن هم یک مدیر کارخانه یا یک وکیل پفیوزی هستند که همه فامیل و اطرافیان -پشت سرشان- ازشان شاکی هستند. یک درآمد نامعقول و نا متناسبی هم دارند، یک مدت خانه و زندگیشان را میفروشند و ازشان خبری نمیشود، یک دوره ای هم یک عروسی میگیرند واسه پسرشان، از در باغ که وارد میشوی، پنداری از مرز خارج شده باشی. القصه! یک آدمهای خوبی نیستند خلاصه…




Voyager says:
اوه! ولی من چیزی بین این دو تا هستم. فکر میکنم اکثر آدمها هم همینطوری باشن.
اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۶ ب.ظ
Mostafa says:
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
والا ما که خودمون موندیم حیرون؛ سعی کردیم که آزارمون به کسی نرسه، هکذا خیرش هم به خودمون نرسید
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۲ ب.ظ
zamini says:
خلاصه این آدم ها هستند و ما هم هستیم
نتیجه این میشه که هر روز ما فکر میکنیم و یه عده ای نمیکنند
یه عده سیگار نمیکشند و عده می کشند
یه عده نماز میخونند و یه عده نمی خونند
و اینجوریه که یه عده تا آخر عمر هی قانون میشکنند و زندگی می کنند و یه عده هی قانون نمی شکنندو زندگی می کنند
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۸ ب.ظ
ઈ♥n♥Z|☼| says:
khundam wali hese Cm alan nis badan
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۸ ق.ظ
S.M.H.T.H says:
از دسته بندی ادم ها متنفر هستم
خوب یا بد
بابا مبنی صفر و یک رو می خوان
خودت که می دونی نمی شه اینطوری گفت پس چه متنی این
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
Farhad Noori says:
Sia > tu ke ghand o nabati azizam !!!
Mostafa > baz ham mesle hamishe lotf kardi dadash !
Hosein > moteshakeram BARADAR hosein !
Sani > az CM bi mohtavaye shoma ham mesle hamishe sepasgozarim !
haTan > be harim shakhsi man vared nashooooaaaa , zoram be harki narese, dad o bidadesho sare tu mitonam khali konamaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa , aslan dossssss daram , ke chi ?
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۴ ق.ظ
ઈ♥n♥Z|☼| says:
hala umadam cm ba m0htawa bezaram:D na na na pashimun sh0dma na chera bezar bezaram g0nah dari ta 16 salegi kamelan g0zineye 1 budam hala biyayn0 bebinin chi sh0dam
)=))
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۶ ق.ظ
S.M.H.T.H says:
فرهان خودش با خودش هی یعنی چی ؟
عزیز دل بابای من اگر به شما بوق اجازه ندم این کارو بکنید که دق می کنید
بوق گفته : بوق بوق بوق بوق این دو بوق است با بوق بوق با بوق بوق
این رفتار ما نسبت به هم علتش این سخنه انسان بوق است
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۶:۴۳ ق.ظ
S.M.H.T.H says:
من که می دونم دوست نداری این روش زندگی رو ولی تو هم داری در کارخانه قالب زنی انسان ها قرار می گیری
تو می تونی مقاومت کنی
تو می تونی
علت اینکه می گم می تونی مقاومت کنی این هست چون یک بوق شدی و یک بوق بوقت کرده
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۶:۴۶ ق.ظ
ناشناس says:
dovomi bishtar hal mide
)
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۰ ب.ظ