به جان تو

۱۰م بهمن , ۱۳۸۶ , دسته بندي : old
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه‌ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل …
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است.

فقط دو سه جا بروم، دو سه نفر را ببینم، دو سه کار نکرده دارم و دو سه حرف نگفته، بشمار ۱۰ … ۹ … ۸ … ۷ …۶ … تا به صفر برسی، من رسیده‌ام. به جان تو که جان منی.

پست مرتبطی وجود ندارد.

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۳ comments

  1. asal kallepaz says:

    ye dooone “r” ja mooonde..

    man ke kolli kar daram.. khosh behaletoon ke in hame sar khalvatin..

    بهمن ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۳ ب.ظ

  2. S.M.H.T.H says:

    برسان سلام ما را
    ;-”

    بهمن ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۱ ب.ظ

  3. zamini says:

    بهمن ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۰۲ ب.ظ

Leave a comment

You must be logged in to post a comment.