عاقبت
دیگه نمی خندی…
تقصیر خودته…
تقصیر خود بی انصافت…
تقصیر خودته…
تقصیر خود بی انصافت…
من تسخیر شدنی نیستم… با اینکه یه روز تسخیر می شم…
من یه دیو خودخواه ام…
لبت رو از رو دیوار می کنم و با یه قیچی به تیکه هایی به اندازه یه
بند انگشت تقسیم می کنم، بعد کاملآ کج و کوله می چسبونمشون
به دیوار…
تا همیشه یادم بمونه که تو نابود شده ای و هر کی اومد خونه ام…
بدونه که آخر عاقبتش همین می شه…




rЯοМĭŇÁ&LO0O$iŇÁa says:
vaaaa man ke nafahmidam yani chi!!!
age begi matlabat az ki hastan ghashangtaran!!
دی ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۰ ب.ظ
S.M.H.T.H says:
اگر خونت خونه بود که کسی درش نابود نمی شد
اگر تو تو بودی الان اینطوری نبودی
اگر من من بودم که برای تو کامنت نمی ذاشتم
همونی که خودت می دونی
دی ۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۱ ب.ظ