فصل
فصل هم، میشود واحد زمان باشد؛
مثل روز، مثل ماه، دقیقه، تپش، عمر
– از همان یکبار مصرفها، با اشانتیون خوابهای لزج-
تو،
– خالی، ساده، تهی، خاکستری کمرنگ-
زمستان، معجزه، وهم، حریم
و همهی عطرهایی که آن روزها را به یاد میآورند
– از بدون تولد، سبز نه-
و همهی ترانههایی که آن روزها را به یاد میآورند
– حلقه، ناگهان، ناخودآگاه، زرد-
و همهی آن روزها
ی لعنتی
ی ساده
ی قرمز شبانه
که آرزو میکنیمشان
که بیایند،
نیایند،
تکرار شوند، محو شوند، خاطره شوند، اسطوره شوند…
مثل روز، مثل ماه، دقیقه، تپش، عمر
– از همان یکبار مصرفها، با اشانتیون خوابهای لزج-
تو،
– خالی، ساده، تهی، خاکستری کمرنگ-
زمستان، معجزه، وهم، حریم
و همهی عطرهایی که آن روزها را به یاد میآورند
– از بدون تولد، سبز نه-
و همهی ترانههایی که آن روزها را به یاد میآورند
– حلقه، ناگهان، ناخودآگاه، زرد-
و همهی آن روزها
ی لعنتی
ی ساده
ی قرمز شبانه
که آرزو میکنیمشان
که بیایند،
نیایند،
تکرار شوند، محو شوند، خاطره شوند، اسطوره شوند…
راستی تو هم
یادت هست کدام فصل بود؟
– لطفاً پس از مصرف با آب سرد بشوئید-
همهی سمبولیسمهای مبتذل
– تا آنجا که من حفظ کردهام، ویرگول آبی تیره-
به پاییز ختم میشود
یا بهار
یا یکی از همین سالهای اخیر…
دقیقاً، اخیرترین روزی که شعر میخواندیم
بو میکردیم
قید میساختیم
و ته ِ همهچیزمان
بدون نگاه به آینده
– توحش رویائی پاک، توحش رویائی عزیز، مات-
گم بود
یا سمبولی از گم شدن
مثل تو
مثل من
مثل پاییز
مثل زمستان…
یلداتون مبارک
پست مرتبطی وجود ندارد.
Leave a comment
You must be logged in to post a comment.
