نقاب

همه ما یکروز از خواب بیدار شده ایم و با نگاه کردن به آینه دریافته ایم که چقدر دشوار است خود را برانداز کردن، و با خود فکر کردن که این آدم درون آینه چقدر می توانست زیباتر و باهوش تر از این حرف ها باشد و حالا باید همچنان به این بودن معمولی و پیش پا افتاده و این زندگی بی کیفیت ادامه دهیم.
بعد خودمان را آرایش میکنیم، به خودمان عطر میزنیم، لباس می پوشیم، و سعی میکنیم خودمان را تا اندازه ای بهتر از قبل بفروشیم.
هیچ اهمیتی ندارد شما تا چه اندازه خودتان را مثل یک کالای منحصر بفرد، که احتمالا در آن حد و اندازه ها هم نیستید، عرضه کنید.
چیزی که در نهایت در پی اش هستید کسی است که شما را فارغ از تمام این لباس ها و ظاهر مبدل یا کوشش هایتان برای جلوه نمایی بهتر، و فقط به خاطر خودتان می خواهد.
هر چه بکوشی تا ظاهری مجذوب کننده تر برای دیگران خلق کنی، بیشتر و بیشتر از دستیابی به عشق حقیقی و راستین محروم میشوی.
بعد خودمان را آرایش میکنیم، به خودمان عطر میزنیم، لباس می پوشیم، و سعی میکنیم خودمان را تا اندازه ای بهتر از قبل بفروشیم.
هیچ اهمیتی ندارد شما تا چه اندازه خودتان را مثل یک کالای منحصر بفرد، که احتمالا در آن حد و اندازه ها هم نیستید، عرضه کنید.
چیزی که در نهایت در پی اش هستید کسی است که شما را فارغ از تمام این لباس ها و ظاهر مبدل یا کوشش هایتان برای جلوه نمایی بهتر، و فقط به خاطر خودتان می خواهد.
هر چه بکوشی تا ظاهری مجذوب کننده تر برای دیگران خلق کنی، بیشتر و بیشتر از دستیابی به عشق حقیقی و راستین محروم میشوی.
پست مرتبطی وجود ندارد.
۲ comments
Leave a comment
You must be logged in to post a comment.

zamini says:
شاید بی نقابی فقط مال شبهاست
شبها که همه خوابند و صدای درونت نمیذاره تو بخوابی
همون میقع که آدم پنجره رو باز میکنه و ماه بهش میخنده و هیچ کس از تو نمیبینه
همون شبهایی که تصمیم میگیری فرداش بشی بی نقاب
ولی هیچ فردای بی نقابی در کار نیست
بهتره من روزها رو بخوابم تا شب ها خوابم نبره
هر از چند ماهی که یه مدت بی خوابی میکشم یه بی خواب رو مثل خودم پیدا میکنم
که بازم توی شلوغی روز گم میشه
و شاید آخرش همین باشد که همش شب باشه و روشنی
آبان ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۲ ب.ظ
zamini says:
خط سوم رو اصلاح میکنم :همون موقع که آدم پنجره رو باز میکنه و ماه بهش میخنده و هیچ کس به غیراز تو نمیبینه
آبان ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۴ ب.ظ