خسته ام

گربهی خسته
رو بالکن نشسته
خمیازه میکشه
میخوابه
خسته میشه
خستگیش در نمیره
رو بالکن میشینه
و به کوچه نگاه میکنه…
رو بالکن نشسته
خمیازه میکشه
میخوابه
خسته میشه
خستگیش در نمیره
رو بالکن میشینه
و به کوچه نگاه میکنه…
کوچه پر میشه
کوچه خالی میشه
گربه خسته میشه
گربه خمیازه میکشه
میخوابه
گربهـه تصمیم میگیره دیگه بیدار نشه
اما نمیتونه
چون گشنهاش میشه
و میره جایی که یا خستگیش کامل در بره
یا گشنگیش
یا هر دو.
و بعد میخوابه
و یادش میره که چه تصمیمهایی داشته؛
وقتی که خیلی گشنهاش بود
و خسته…




abtin says:
این عکس کامی نیست ؟
شهریور ۹م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۸ ق.ظ
zamini says:
نمیتونم بفهمم
شهریور ۹م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۹ ب.ظ
S.M.H.T.H says:
نمی دانم
شاید واقعا
شهریور ۹م, ۱۳۸۶ at ۵:۱۷ ب.ظ