جنگجو

۲۲م اسفند , ۱۳۸۵ , دسته بندي : تراوشات

می مانم و می جنگـم…
اما سکون یادم را مخدوش کرده.
باید رفت… اما همچنان جنگید…
مرد جنگی این روزگاره آشفته ، معنی شکست را چشیده…
اما میداند راه تازه پر است از اژده هایی که در عمق دریا ، چشم به قایق کوچک چوبی جنگجوی ما دوخته اند.
اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها

MyDream

پست مرتبطی وجود ندارد.

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۵ comments

  1. zartosht says:

    باید به جنگ من برم
    این آخرین نبردمه

    اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۳:۲۷ ق.ظ

  2. S.M.H.T.H says:

    اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها

    اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۷ ق.ظ

  3. مدادِ سفید says:

    misi babate tabrik

    اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۵:۳۲ ق.ظ

  4. مدادِ سفید says:

    dar aghaze raham
    mikhaham zendegiam ra be koli degargon sazam
    shaiad dir zamani bepaiad
    ]shaiad ghamgin shavam
    shaiad khatar dar kamin bashad
    va ranjhaiam har dam fozontar gardand
    vali ba hameie inha
    yaghin daram movafaghm khaham shod
    chera ke to ba mani
    hamie man
    dar lahazate khoshi
    va nakhoshi
    va in che delgarm konande ast…

    اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۵:۴۴ ق.ظ

  5. setareh c says:

    و دراین راه همرزمانت
    تو را به سلامت
    عشق ما با تو
    و راه پر پیچ و خمی که
    درمسیرت هست
    تو را به
    سلامت

    اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۹:۵۶ ب.ظ

Leave a comment

You must be logged in to post a comment.