جنگجو
می مانم و می جنگـم…
اما سکون یادم را مخدوش کرده.
باید رفت… اما همچنان جنگید…
مرد جنگی این روزگاره آشفته ، معنی شکست را چشیده…
اما میداند راه تازه پر است از اژده هایی که در عمق دریا ، چشم به قایق کوچک چوبی جنگجوی ما دوخته اند.
اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها
پست مرتبطی وجود ندارد.
۵ comments
Leave a comment
You must be logged in to post a comment.

zartosht says:
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۳:۲۷ ق.ظ
S.M.H.T.H says:
اما جنگجو میداند و همچنان به جلو میراند ، بدون ترس از دریا و موج و طوفان و اژدها
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۷ ق.ظ
مدادِ سفید says:
misi babate tabrik
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۵:۳۲ ق.ظ
مدادِ سفید says:
dar aghaze raham
mikhaham zendegiam ra be koli degargon sazam
shaiad dir zamani bepaiad
]shaiad ghamgin shavam
shaiad khatar dar kamin bashad
va ranjhaiam har dam fozontar gardand
vali ba hameie inha
yaghin daram movafaghm khaham shod
chera ke to ba mani
hamie man
dar lahazate khoshi
va nakhoshi
va in che delgarm konande ast…
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۵:۴۴ ق.ظ
setareh c says:
و دراین راه همرزمانت
تو را به سلامت
عشق ما با تو
و راه پر پیچ و خمی که
درمسیرت هست
تو را به
سلامت
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۹:۵۶ ب.ظ