نگاهت

۳م دی , ۱۳۸۵ , دسته بندي : تراوشات, عاشقانه

نگاهت ،

تکرار مکرر بهار ست وُُ

خنده ات ،

شکفتنِ غنچه های محجّبه .

نه ؛

مرا حرفی نیست .

هر چه می خواهی بکن .

بگذار این بار هم کار ها باب میل تو باشد .

می خواهی بروی

وُ مرا انیس رنج دوریت

وُ همنشین حسرت دیدارت گردانی ؟

باشد ، برو ، خدانگهدار

سفر بخیر

برو

و رمه ی نگاهت

وُ نسیم عطرت را نیز با خود ببر .

و حتا آن لبان لعلینت را

که من ، هر بار برای بوسیدنشان

مسیر پر از اضطرابِ و التهابِ

گلو گاه و چانه ات را

به آرامی _

و ُ وسواس می پیمودم

و ُ ناگاه بی آنکه تو بدانی

به یورشی

به تسخیر خویش در می آوردمشان .

می خواهی بروی ؟ برو ، مرا حرفی نیست .

امّا بر سر گذرت

بربلندای صعب العبور ترین قلّه ای که می شناسی

با سرخی لبانت

لا له ای بکار

تا من هر روز برای دیدنش

کوه ها ، درّه ها وُ سنگلاخ ها را بپیمایم

و تجربه ی مکرر کنم

سختی دیدارت را .

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۶ comments

  1. zamini says:

    عهد کردم گر بوسه دهی توبه کنم
    و دگر باره از این گونه خطاها نکنم
    بوسه دادی چو لبم جدا گشت از دو لبت
    توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

    دی ۳م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۳ ب.ظ

  2. zamini says:

    تازه میگن ترک عادت موجب مرضه

    دی ۳م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۵ ب.ظ

  3. SAHHHAR says:

    دی ۵م, ۱۳۸۵ at ۷:۱۳ ق.ظ

  4. asal kallepaz says:

    baba, be inmigan eshghe rastin..

    ama ajab doonyayi mishod age hame mitoonestan in ghade gozasht dashte bashan..
    man ke fek nakonam betoonam in hame ghavi basham o in ghade azad andish..

    دی ۵م, ۱۳۸۵ at ۷:۵۶ ق.ظ

  5. S.M.H.T.H says:

    نمی دونی کجا مغز رو آپ گریت می کنن

    سوال من هنوز پا بر جاستا

    دی ۵م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۵ ق.ظ

  6. Mostafa says:


    طاقت فرسودگیم هیچ نیست
    در پی ویران شدنی آنی‌ام
    آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
    عاشق آن لحظه طوفانیم

    دی ۵م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۰۰ ب.ظ

Leave a comment