نگاه

۲۴م آذر , ۱۳۸۵ , دسته بندي : تراوشات, روزنوشت, عاشقانه

زیباترین تابلوی عالم را که به خانه ات بیاویزی، میخی خواهی کوبید برای آویزش..
کدام نگاه عاشق جز تابلو را می بیند؟

پست مرتبطی وجود ندارد.

You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۳ comments

  1. Mostafa says:

    خیلی خوشحالم که هستید
    بعد؛ چرا از نگاه ناظر باید همه چیز را دید؟
    از نگاه آن چکشی که فقط باید ضربه بزند، چه؟
    از نگاه آن دیواری که سنگینی تابلو را بر خود حس می‌کند، آن‌هم توسط یک میخ
    از نگاه خود تابلو که تنها دلیل ماندنش را در استواری میخ می‌بیند
    از نگاه خود میخ چطور؟ که واسز واقع شده است؟
    به قول خودتان برای دیدن بهترین چیزها باید چشم را بست
    گاهی اوج ارزش یک میخ به کارش نیست، به سکوت و رضایت به پنهان بودن است
    به نظر شما ارزش بهترین کار را انجام دادن ولی با بوق و کرنا، قابل مقایسه با کاری کوچک ولی بدور از هیاهو نیست؟
    آیا ارزش چگونه انجام دادن از چه انجام دادن کمتر نباشد که هیچ، بیشتر هم باشد

    آذر ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۸ ب.ظ

  2. Mostafa says:

    از نگاه خود میخ چطور؟ که واسط واقع شده است؟

    آذر ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۹ ب.ظ

  3. zamini says:

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۵ at ۲:۰۴ ب.ظ

Leave a comment

You must be logged in to post a comment.