Article

خیال

گل ها باز می شوند

کمی نارنجی و بعد قرمز محض

با ژاکت زمستانی ات همین تکراری

نه ، اصلا بخاطر مرگ کسانت نیست که پای بیابان در تو رسیده

یا این که شب ها غولی از ادامه ی ناخن هایت بیرون می زند

: در تو گردش می کند ، می دمد خواب هایی با این تصاویر را

مردی از تاکسی پر از عروسکان نازنازی پیاده می شود

از پله های خانه ی شما بالا می رود

تو تنها هستی وقتی او مست می کند بعد بخیه ی چشمها و لبان خود را می گشاید

تا برق کشی کند اتاق تو را به شیوه ی رمانتیک

تو تنها هستی و تلفن مدام زنگ می زند

۵ Responses to “خیال”

  1. Mostafa
    مرداد ۴, ۱۳۸۵ at ۱:۲۴ ب.ظ #

    زندگی سخت ساده است
    خطر کن
    وارد بازی شو
    چه چیزی از دست می‌دهی؟
    با دستهای تهی آمده‌ایم
    و با دستهای تهی خواهیم رفت
    نه، چیزی نیست که از دست بدهیم
    فرصتی بسیار کوتاه به ما داده‌اند
    تا سر زنده باشیم
    تا ترانه‌ای زیبا بخوانیم
    وفرصت به پایان خواهد رسید
    آری، اینگونه است که هر لحظه مغتنم است

  2. zamini
    مرداد ۴, ۱۳۸۵ at ۱:۵۸ ب.ظ #

    فرهاد جان نمیدانم باید چی بگم فقط بگم از نوشتت بوی تلخی میاد

  3. setareh c
    مرداد ۴, ۱۳۸۵ at ۲:۲۵ ب.ظ #

    فقط بدون که
    تنها نیستی

    هرگزتنهانیستی

  4. S.M.H.T.H
    مرداد ۵, ۱۳۸۵ at ۲:۵۸ ق.ظ #

    فرهات جنس نور

    نور که احتیاج به هیچ برقی نداره

    سیم کش رو از خونه بکن بیرون

    راستی ایشا الله درسته می شه

  5. asal kallepaz
    مرداد ۵, ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۶ ب.ظ #

    chi shod?
    ina hamash ye kaboos bood?
    ya na? baziyash to bidari boode?

    man nafahmidam..

Leave a Reply