راهی نو

۲۶م تیر , ۱۳۸۵ , دسته بندي : آشفتگى‌ ها, تراوشات

باید رفت
همه ی جهان در حال گذر است
شب را می پیمایم… به روز میرسم و گذر از روز مرا به شبی دیگر می برد
راه را چشم بسته هم میتوانم برم
اما اگر با چشم بسته بروم از لذت دیدن زیبایی راه محروم می شوم
پس میروم
آهسته و پیوسته
…تا به تو برسم

برچسب‌ها: , , , , ,
You can leave a comment, or trackback from your own site. RSS 2.0

۸ comments

  1. asal kallepaz says:

    dige salek shodi..
    cheshm baste ham mitooni beriiiiiiiiiiiiiiii..

    تیر ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۱۴ ق.ظ

  2. Mostafa says:


    در انتظار رویت ما و امیدواری
    در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

    مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
    بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی

    تیر ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۴ ب.ظ

  3. S.M.H.T.H says:

    تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ at ۲:۴۲ ق.ظ

  4. ઈ♥n♥Z|☼| says:

    nemid00nam vala

    تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۲۴ ق.ظ

  5. Mostafa says:

    تا سرکشیدن شراب و تهی شدن جام چقدر وقت هست؟
    !!…بی خیال زمان شده‌ام
    … جام پر است و
    !… من مبهوت بوی شراب

    تیر ۲۷م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۱ ب.ظ

  6. setareh c says:

    من اینجا دراز میکشم و به تو فکر میکنم

    لکه عشق

    بربالای جهان

    زرد ، زرد ، زرد

    اندرون برگ ها را میخورد

    لکه ای زعفرانی میشود

    شاخه شاخه میشود و به سنگینی تکیه میدهد

    به آسمان بنفش رنگ

    نور نیست

    تنها یک لکه غلیظ عسل است

    که می چکد از برگ به برگ

    واز شاخه به شاخه

    میفرساید رنگ ها ی همه جهان را

    تو بسیار دور از اینجا

    درزیر حاشیه شرابی رنگ غرب

    ویلیام کارلوس ویلیامز

    تیر ۲۸م, ۱۳۸۵ at ۸:۰۳ ق.ظ

  7. zamini says:

    age az to hamin jade ke in jast beri hoselat sar nemire to rah sabze o chaman negah mikoni

    تیر ۲۸م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۹ ب.ظ

  8. setareh c says:

    farhad
    montazerin
    up kon lotfan

    مرداد ۳م, ۱۳۸۵ at ۴:۳۸ ب.ظ

Leave a comment