:(

۲۲م اسفند , ۱۳۸۸ , نوشته شده در روزنوشت

از تلخی نگاه هام
از تلخی سوال هام
از تلخی حرف هایی که نمیتونم بزنم
از فکرای تلخی که تو ذهن آشفتمه
ناراحتم
اما
تمام تلخی های این روزای تلخ میگذره
و
به روی خودم نمیارم
..
.
بخاطر روی شیرینت

زمان ، صفر درجه زیر مدار عقل

۲۹م بهمن , ۱۳۸۸ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت, مناسبت

Shift کیبوردت رو میگیری
دنبال Delete مغزت میگردی
که هرچی خاطره بد داری
پاک کنی
اما
This already been deleted

ثانیه‌های بی‌وجود

۲۴م بهمن , ۱۳۸۸ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت

مثل شلیک گلوله

تو شقیقه‌س

هر دقیقه…

..

.

غریبی

۲۱م بهمن , ۱۳۸۸ , نوشته شده در شعر, پرپرونکا

غریبی یعنی:
من اینجا و چند سنگ آن طرف جاده
و تو دلت برای سنگ ها تنگ
اما سنگ ها…
غریبی یعنی:
«یک پرده پشت پنجره
و تو در کوچه تنها»
از پشت ابرها تنها خداست که برایت دست تکان می دهد.

مستراح

۵م بهمن , ۱۳۸۸ , نوشته شده در تراوشات, شعر

… در این زمان لعنتی

زندگی را به احوال خوش

نیست هیچ فرصتی

تا که باشد شاه ما

ریش عمامه عبا

زندگی این است

فحش لیچار

ناسزا

شاعر : امید توکلی