۰۵۳

۲م بهمن , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, تراوشات, سربازخونه

پر از سرباز شد شعرم
نرفتیم تا ته جادده
هم اینجا کیشمون کردن
و این ساعت که افتاده…

۰۵۲ – صبر می‌کنم

۲۷م دی , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت, عاشقانه

 

صبر می‌کنم
کنار هر سال
تکیه داده به دیوار
صبر می‌کنم
چشم دوخته به راه
صبر می‌کنم
کنار هر سال
در آغوش رویا
صبر می‌کنم

۰۵۱

۲۴م دی , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها

 

در بی‌خوابی
در کلافگی روزها
شعر گفتم برای ساعت‌ها
برای دقایقی که خود را در غم نبودنت
آتش زدند
و سوزاندند

 

۰۵۰

۴م دی , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, تراوشات, عاشقانه

بابا که شدم …
به دخترم پول تو جیبی نمی‌دم، تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه …دور گردنم،موهاشم بخوره تو صورتم
در ِ گوشم پچ پچ کنه …
بگه بابایی بهم پول میدی ؟ داریم با بچه ها میریم بیرون …
موهاشو بزنم کنار، ماچش کنم ، بگم برو از جیبم وردار بابایی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی بابا می‌شم …

[FB]

 

۰۴۹

۳۰م آذر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, تراوشات, جدایی, روزنوشت

بی تو
هر شب
شب یلداست …

۰۴۸ – آره بارون میومد . . .

۱۶م آذر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت

آره بارون میومد
آره بارون میومد خوب یادمه،
مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا،
آره بارون میومد خوب یادمه…
زیر لب زمزمه کردم،
کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،
آره بارون میومد خوب یادمه …

آره بارون میومد خوب یادمه،
یه غروب بود روی گونه هات،
دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات،
اما فرقی هم نداره،
کار از این حرفا گذشته، دیگه قلبم سر جاش نیست،
آره بارون میومد خوب یادمه، آره بارون میومد خوب یادمه …

خیلی سال پیش،
توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست،
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات،
اونجا هم نشد بپرسم …
آره بارون میومد خوب یادمه

۰۴۷

۱۳م آذر , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, روزنوشت, شعر

 

سر و جان‌ها همه مشتاق وصال‌ند و غم‌ند
یک‌به‌یک رقــص‌کنان کشته‌ی تیــغ ستـم‌ند

 

۰۴۶

۲۱م آبان , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها, دموکراسی

شیرها را
از سر در ِ مجلس پایین کشیدی
تا کلا‌غ‌ها بر آن برینند؟
جایی را که لیاخف به توپ بست
تو
به گه کشیدی

[علیرضا روشن]

۰۴۵

۱۶م آبان , ۱۳۹۰ , نوشته شده در آشفتگى‌ ها

به خواب‌هایم سرک نکش
وقتی در لحظات بیداری‌ام
حضور نداری
چرا فقط هوایی‌ام می‌کنی ؟

[+]

۰۴۴

۹م آبان , ۱۳۹۰ , نوشته شده در روزنوشت

تظلم به که می‌بری سیگار؟‌
کجاست میرزایی
از شیراز
غیرت مردی
که برخیزد
به دادخواهی دود

[+]